هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
574
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
در شمار يكى از دو گروه بزرگ مسلمانان ، در مىآيد حال آنكه قرآن كريم او را از جفاپيشگانى مىداند كه واجب است مسلمانان به جنگ او برخيزند تا به حكم الهى ، تن دهد همچنانكه پيامبر ( ص ) نيز همان گونه كه از سخنش به عمار مىتوان نتيجه گرفت او را جنايتكار و جفاپيشه ، برشمرده است . جالب اينجاست كه بيشتر شيعه نيز اين روايت را از جمله كرامتهاى امام حسن مجتبى ( ع ) قلمداد كردند چرا كه پيامبر از مقام و فضل او سخن بميان آورده و اصلاحى را كه جد بزرگوارش پيامبر گرامى از آن خبر داده بود ، به دستش ، تحقق يافت . حال آنكه ما دلايل صلح و مصالحهاى را كه ميان دو طرف انجام گرفت و مراحل دردناكى را كه بر امام حسن گذشت و او را براى حفظ مصالح اسلام و به گونهاى كه راهى جز آن نداشت ناگزير به پذيرش صلح كرد ، يادآور شديم . و در مورد اين روايت ، من هيچ ترديدى ندارم كه از ساختههاى ابو بكرة است يا اينكه جعل شده و بعدا به او نسبت داده شده تا ثابت شود معاويه از مسلمانان و نه از جفاپيشگان - يعنى آنچه كه قرآن بدين صفت او را خوانده بود و پيامبر نيز در سخنش با عمار كه بيشتر صحابه آن را از پيامبر نقل كردهاند و از ديگر روايات ، شناختهشدهتر و معروفتر است ، مىباشد اين حديث يعنى سخن پيامبر به عمار بويژه پس از كشته شدن عمار ، معاويه را نگران كرده بود و اگر عمرو بن العاص بدادش نرسيده بود و ارتش را گمراه نساخته بود و نگفته بود كه كشندهء عمار كسى است كه او را بدين جنگ گسيل داشته ، مىرفت كه ارتش را بر معاويه بشوراند . معاويه همچنان نگران اين حديث بود و بالاخره أبو بكرة بن الحارث بن كلدة برادر « زياد » از مادرش سمية بدادش رسيد و حديثى را برايش جعل كرد كه او و گروه همراهش را يكى از دو گروه مسلمانان ساخت . و از جمله دلايلى كه ثابت مىكند اين حديث جعلى است آن است كه جز أبو بكر ، آن را هيچ كس ديگرى از پيامبر روايت نكرده است و مدعى است كه او حسن را در كنار جدش بر منبر ديده كه گاه به مردم نگاه مىكرد و گاهى نظر به او ( حسن ) مىافكند و مىفرمود : اين فرزندم سيد است و خداوند به وسيلهء او دو گروه از مسلمانان را صلح خواهد داد حال آنكه همچنانكه او حسن را در كنار پيامبر بر منبر ديده ناگزير بايد همهء آنانى كه پاى منبر حاضر بودند نيز مىديدند و مىشنيدند پس چرا تنها او اين حديث را روايت كرده است ؟ ! و در روايت ديگرى او امام حسن را در حالى بر پشت پيامبر ديده است كه حضرت به سجود رفته بودند و مسلمانان از وى پرسيده بودند و به آنها گفته بود كه : او